|
قايقي خواهم ساخت
كه در آن هيچ كسي نيست كه دربيشه عشق
از همه دلگیر ام ........ بدون تو ..............
دلم برایت تنگ شده است زیاد خواستنی هستی یا شاید من زیاد میخواهمت نمیدانم اما دست خودم نبود که دیگر بعد ازتو نتوانستم بخندم این روزها باز بسیاردلم گرفته است از بابت نبودنت یا نداشتن ات نیست این یک نوع حس است که بعد از گفتن خدا حافظ و رفتن ات است با وجود اینکه خیالت همیشه مانند سایه با من است حالا که تنها هستم ودلم جز تو کسی دیگر را نمیخواهد دردهایم را در دل شکسته ام مخفی میکنم ازخاطره های تلخ دل تنگم میدانی پس صبر میکنم هر کجا باشی قیس
حالا وقتش است که من باید بروم میروم ومانع رفتن من مشو چاره ی جز رفتن ندارم مگر برایم نگو که پیش تو بمانم و میخواهم تو هم از من دل برکنی و راه ی بهتر انتخاب کنی هر چیز که در بین من و تو بود حالی از بین رفت و به آخررسیده است به جز اینکه رفتن چاره ی دیگر ندارم . و من میخواهم دور بروم دور دور ها که دیگر این زندگی با سر نوشتم بازی نکند و من خوب میدانم که آخر این عشق و محبت از دل هر دوی ما پاک میشود و به ابد یک دیگر را فراموش میکنیم برای من فراموش ناشدنی است همان روزی که من و تو به هم دل داده بودیم و عاشق همدیگر بودیم در گلدان های دل یکدیگر ریشه دوانده بودیم مگر حالی میخندم و میگویم که ما چقدر ساده بودیم خدایا بیاد دارم و فراموش نمیکنم او روز های را که مانند کبوتران خوش خوان در دشت و بیابان دلم آماده ی پرواز بود و پر میزد مگر امروز همه غم و غصه ها را در بغل گرفته و در گوشه ی نشسته ام امکان دارد که شاید همی لحظه های آخر دیدار ما باشد شاید هیچ وقت همدیگر را نبینیم شاید هم همین گناه ی کوچک اشتباه ی ساده گی ما بود که به همدیگر دل بسته کرده بودیم فکر کنم خداوند در کتاب تقدیر . جدایی من و ترا درج کرده است پس خدا نگهدارت عزیز قیس (.....)
ای کاش با تو هیچ آشنا نمیشدم رفتی و قلبم را با خود بردی ........
دل ز سودای دو چشم دل ز سودای دو چشم تـــــو به میخانـــه کند رقص لعل می گون تـــــو در گرمی پیمانه کنــــــد رقص محتسب هـــر چه کنی منع از ین بــــادهء نابـــــــم که از این بیخود و هوشیار چو دیوانه کنـــد رقص نیست بنیاد ریـــا غیـــر فـــــریب و ســـالـــــــوس آمــــــد عشق و به پیوست و به پیمانه کنـــد رقص Qais
حالا سه روز میشود از سفر آمد سونیا عزیزم
خبر آورده اند آمده یی
واه که افلاین مسجت آمد ٬٬٬ نمی دانم چقدر خوش هستم میخواستم همه اینها را برایت آفلاین مسج بگذارم ولی میخواهم که و حالا رشته که من و تو داریم در زیر متن زیبای هست بخوان که عشق و دیوانگی باهم چه ربط دارند دیوانگی و عشق فضیلت ها و تباهی ها دور هم جمع شده بودند. یک همه به دنبال جایی بودند که قایم بشوند.
وسط یک دسته گل رز آرام نشت. آرام در گوش او گفت: عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است. و آن را با تمام قدرت داخل گل های رز فرو برد. عشق از داخل شاخه ها بیرون آمد٬ دست هایش را جلوی صورتش گرفته بود و از بین انگشتانش خون می ریخت. فقط ازت خواهش می کنم از این به بعد یار من باش. احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند … kojaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa asti azara
در رويا ديدم که با خدا حرف ميزنم او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟ گفتم ....اگر وقت داشته باشيد.... لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟ پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟ پاسخ داد: آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ... عجله دارند بزرگ شوند و سپس..... آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند.... چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند. که از حال غافل مي شوند به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند ما براي لحظاتي سکوت کرديم سپس من پرسيدم.. مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند ولي مي توانند طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند ولي برداشت آن ها متفاوت باشد ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟ خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي همیشه سونیا عزیز این متن را که خواندم خیلی خوشم آمد این را بخوانی هتمن... چقدر خوش هستم .. واه .. این روز ها خیلی طول میکشد .. بیا پلز بیا دیگه
سونیا عزیزم ۵ روز دیگر به وعده ات مانده و من در یاد دیدار تو ..ام... تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی بای
|
About![]()
دور از رخت ســـــرای درد است خانه من Archivesهفته اوّل آذر 1390هفته سوم مهر 1390 هفته چهارم شهریور 1390 هفته سوم شهریور 1390 هفته دوم شهریور 1390 هفته اوّل شهریور 1390 هفته چهارم مرداد 1390 هفته سوم مرداد 1390 هفته دوم مرداد 1390 هفته اوّل مرداد 1390 هفته چهارم تیر 1390 هفته سوم تیر 1390 هفته دوم تیر 1390 هفته اوّل تیر 1390 هفته چهارم خرداد 1390 هفته دوم اردیبهشت 1390 هفته دوم مرداد 1389 هفته اوّل خرداد 1389 هفته اوّل فروردین 1389 هفته دوم بهمن 1388 هفته چهارم آذر 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته سوم شهریور 1387 هفته اوّل دی 1386 آرشيو Links
کلبه ی تنهائی من |